احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

422

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

پانزده روز پس از اين واقعه و اتخاذ تصميم فوق كريم دواتگر پيش من آمده اظهار داشت ترور ميرزا اسمعيل خان بطور قطع بشدت در اجتماع صدا كرده همه را متوحش خواهد ساخت . فرداى آن روز كه برحسب تصادف ابو الفتح‌زاده و مشكوة الممالك پيش من بودند و مشغول گفتگو بوديم غفلة در بشدت كوبيده شد و من با عجلهء هرچه تمامتر به باز كردن در شتافتم . كريم دواتگر با شادى و خوشحالى زايد الوصفى خود را بوسط اطاق انداخته پايان كار ميرزا اسمعيل خان را اطلاع داد . در حقيقت ميرزا اسمعيل خان در 17 فوريه 1917 مطابق 28 دلو 1335 ساعت 40 / 40 بعد از ظهر هنگامىكه از انبار غله مراجعت ميكرد بقتل رسيده بود . تا اين تاريخ كميتهء ما نه نشريه و نه مهرى داشت و بطور رسمى هيچ مقامى اين كميته را نميشناخت . به منظور اينكه به اين كميته در انظار عمومى و در نزد مقامات دولتى اهميتى بدهيم چند نامه بهيئت دولت و به تشكيلات كل نظميه و ميرزا باقر خان پدر كميسر پليس تأمينات ارسال داشته و تائيد كرديم كه ترور ميرزا اسمعيل خان بدستور كميته مجازات بوده است و اين نامه‌ها به خط غيرحقيقى من نوشته شده بود . پس از ترور ميرزا اسمعيل خان كريم دواتگر هرچند صباح يك بار بما مراجعه كرده تقاضاى پول مينمود . بطوريكه هنوز دو ماه از ترور ميرزا اسمعيل خان نگذشته بود كه كريم با هزاران لطائف الحيل سه برابر مقررى خود يعنى 600 تومان از ما گرفته بود در حالى كه با براى بدست آوردن اين پول با مشكلات بسيارى مواجه شده بوديم ، باوجوداين كريم 400 تومان ديگر از كميته ميخواست و هر روز ما را تهديد ميكرد حتى يك روز نزد مشكوة الممالك جنجالى به پا كرده و كم مانده بود اسرار كميته را فاش سازد . ما نميدانستيم به چه وسيله ميتوانيم رضايت خاطر اين مرد را فراهم آوريم زيرا يك دينار هم پول نداشتيم و از همه مهمتر كريم فقط يك مأموريت براى كميته انجام داده بود . كريم دواتگر اقدامات شكايت‌آميز خود را توسعه داده جريان را به بهادر السلطنه گفته بود و اين شخص تصميم گرفت با ما ملاقات كند . در يكى از روزها ابو الفتح‌زاده به من گفت كه بهادر السلطنه ميل دارد هرچه زودتر ما را ببيند ولى من نميدانم از اين ملاقات چه منظورى دارد . همانروز عماد الكتاب براى ديدن من آمده بود و چون موفق به منظور خود نشده بود روى كارت ويزيت قيد كرده بود كه براى كار بسيار مهم و فورى پيش شما آمدم ولى نبوديد فردا اول وقت در وزارت داخله منتظر شما هستم . فرداى آن روز من بوزارت داخله رفتم و اتفاقا كريم دواتگر هم پهلوى عماد الكتاب نشسته بود . من تصميم داشتم دربارهء مطلب فورى عماد با او صحبت كنم ولى او با اشارهء سر به من فهماند كه فعلا نميتواند آزادانه صحبت نمايد ، بهتر است مطالب در جلسهء ديگرى مطرح شود . باينجهت من به او وعده دادم كه عصر روز بعد در منزل مشكوة الممالك يكديگر را ملاقات كنيم و وزارت داخله را ترك گفتم . در محل ملاقات عماد حضور يافت و بما گفت كه كريم دربارهء روابط خود با اعضاء كميته و شرايط متقابلهء آن مطالبى نقل كرده و شكايتها نموده است . ما هم آنچه را بين ما و كريم واقع شده بود از اول تا آخر براى عماد بيان كرديم و از او خواهش نموديم كه در اين امر از روى وجدان بين ما حكميت كند . عماد الكتاب پس از شنيدن ماجرى تصديق كرد كه تقصير متوجه كريم است و اين مرد با قبول اين مأموريت جز نفع شخصى نظرى نداشته است . با اين قرار و با موافقتى كه در جلسهء قبل شده بود عصر روز بعد ما نزد عماد الكتاب رفتيم و كريم هم در اين جلسه حضور داشت و عماد كه وارد جزئيات موضوع شده بود به كريم دواتگر گفت كه حق نداشته است براى پيش بردن نظريات غيروارد و بر خلاف اخلاق اعضاء كميته را در تنگنا و فشار قرار دهد . بعد عماد ميانجيگرى كرده ما را با كريم آشتى داد و اينطور قرار شد كه از همانروز كريم ماهيانه 130 تومان از ما بگيرد كه 30 تومان آن از طرف عماد تعهد و پرداخته شود و باوجود يك چنين توافقى كريم زير بار نرفت و وقتى كه از جلسه خارج ميشد با يك حالت تهديدآميزى گفت كه كميته بايد 200 تومان فورا بدهد . . . . . درشتى و تهديد كريم عماد را سخت عصبانى كرد و بين اين دو نفر مشاجرهء شديدى روى داد . عماد به كريم گفت : من خيال ميكردم تو يك مرد باشرف و آزاديخواه و باايمانى هستى و حالا مىبينم كه در تصور خود سخت اشتباه كرده‌ام و تو فقط دنبال نفع شخصى خود هستى . البته كريم هم بنوبهء خود به عماد حمله كرد و با يك حالت عصبانى بيسابقه‌ئى از اطاق خارج شد . بعد از رفتن كريم عماد براى ما تعريف كرد كه ميرزا على اكبر خان برادر قاضى معروف به ارداقى از اجرائيات كارهاى كميته و اقداماتيكه انجام داده و خواهد داد اطلاع دارد و بهتر است براى شركت در جلسات بعدى و شروع بهمكارى نزديكتر دعوت شود . در ضمن اضافه كرد كه كريم از سرسپرده‌ها و دوستان نزديك ميرزا على اكبر خان است و ممكن است بوسيلهء اين شخص كريم را از توسل باعمال خلاف مصلحت باز داريم . ما با اين پيشنهاد موافقت كرديم و جلسه پايان يافت و عصر روز بعد عماد و ميرزا على اكبر خان باتفاق نزد من آمدند و دربارهء كريم و وضعيتى كه پيش گرفته مذاكرات مفصلى شد . بالاخره اينطور تصميم گرفتيم كه عماد و ميرزا على اكبر خان با كريم وارد گفتگو شده از او بخواهند كه يا تعهدات خود را محترم بشمرد و يا با اخذ مبلغى از تهران خارج شود . متأسفانه پس از چند جلسه ملاقات با كريم هيچگونه توفيقى بدست نيامد و دواتگر حاضر نشد نه تعهدات سابق خود را انجام دهد و نه با اخذ مبلغى از تهران بيرون رود . رويهء خصومت‌آميز كريم ما را مجبور ساخت